خانه / مقالات / داستانهای کوتاه موفقیت / اول برادری ات را ثابت کن

اول برادری ات را ثابت کن

داستان اول برادری ات را ثابت کن
داستان اول برادری ات را ثابت کن

اول برادری ات را ثابت کن

روزی روزگاری پیرمردی اعلام کرد که ثروتش را بین دوستانش تقسیم خواهد کرد به شرطی که بر دوستی آنها واقف شود .
سالها گذشت و پبرمرد در میان زمستانی پر از برف و کولاک دار فانی را وداع گفت .
آخرین خواسته پیرمرد آن بود که او را در ساعت چهار صبح به خاک بسپارند .
درست است که عده زیادی لاف دوستی با او زده بودند ، اما فقط سه مرد و دو زن در ساعت چهار صبح در مراسم تدفین او حاظر شدند .
موقعی که وصیت نامه پیرمرد خوانده شد ، معلوم شد پیرمرد وصیت کرده بود ثروتش را به طور مساوی بین کسانی تقسیم کنند که در مراسم تدفین او شرکت کرده اند .
یک مثل انگلیسی می گوید :
« دوستانت باید مثل کتابهایی که می خوانی کم باشند و برگزیده !»
مولانا می فرماید :
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که آن گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مروهر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *